|
به دلیل سنگینی درسها و نداشتن وقت از اپدیت کردن وبلاگ معذوریم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تنها مرگ و عشقند
كه همه چيز را دگرگون ميكنند
سنگ بزرگ علامت نزدن است!!!!!!
اي كساني كه مرا دفن
ميكنيد مرا در تابوت سياهي بگذاريد تا همه بدانند هر چه سياهي بود كشيدم،واما
دستانم را ازتابوت بيرون بگذاريد تا همه بدانند دست خالي از اين دنيا رفتم و
چشمانم را باز بگذاريد تا همه بدانند هميشه منتظر بودم و لبانم را باز بگذاريد تا
همگان بدانند كلمه عشق را پايان ندادم و در سر قبرم تكه يخي به شكل صليب بگذاريد
تا به جاي مادرم در اولين طلوع افتاب برايم اشك بريزد.
مي خوام رگ
بزنم.....رگ خودمو...مچ دست چپ...يه حركت سريع...يه ضربه عميق...براي كه؟
برايم نامه منويس.نميداني چقدر افسرده ام وچطور ارزوي نيستي مي كنم......................
راست گفتي عشق خوبان اتش است،سخت ميسوزاند اما دلكش است.من كجا و ترك
ان مهوش كجا! دل كجا و پرهيز از اين اتش
كجا!شادمانم گرچه در اين اتشم،شب و روز ميسوزم اما دلخوشم.از خدا خواهم كه افزونش
كند دل اگر دم زد پر از خونش كند.كاش از اين اتش ترا بودي خبر!با خبر بودي كه اين
بي داد گر شعله اش هر چند افزونتر شود،سينه اش از ان هرچه پر خون تر شود،ناله را
هر چند سازد زارتر،هر چه دارد ديده را خونبارتر.باغ دل را با صفاتر ميكند،مرغ دل
را خوش نوا تر ميكند.!!!!!!!!
رسم زندگي اين است روزي کسي را دوست داري و روز بعد تنهايي به همين سادگي
او رفته است و همه چيز تمام شده مثل يک مهماني که به آخر مي رسد و تو به
حال خود رها مي شوي چرا غمگيني ؟ اين رسم زندگيست پس تنها آوازبخوان
خنده مثل افتاب است. همه ي روز را تازه مي كند.قله هاي زندگي را به نور خود نوازش ميدهد.وابرها را دور مي راند.روح را شادمانه مي شود كه اوازش ميشنود و شهامتش را سخت احساس مي كند.خنده درست همانند افتاب است.كه مي ايد و مردمان را نشاط مي بخشد.
در عرصه ي حيات هيچ واژه اي زيباتر از عشق و دوستي و محبت نيست. رقص زبيباي پروانه و سوختن شمع و حتي آواز پرندگان هم خبر از دوستي ميدهد. در کنار گرماي وجود دوستان خوب ميتوان با قلبي پر از اميد به فرداي دوردست نگريست. و زندگي را به تماشا نشست.............! زندگي گلي است که گلبرگهايش دروغين خارهايش حقيقت است زندگي جاده اي يکطرفه است که در آخر جاده نوشته شده " دور زدن ممنوع
تو براي رفتن بهانه اي ميخواستي و من براي ماندن بهانه اي . تو رفتي و اين بهانه اي شد براي ماندن و انتظارم.ام هميشه به اين مي انديشم بهانه ي تو براي رفتن چه بود؟
واژه هايم گويي در سايه قرار گرفته اند كه دل سرد تو را با من مهربان نمي كنند. گويي حرف هاي شيرين مرا نمي شنوي و نا مهرباني و تلخي وجودت را لبريز كرده
شيطنت هايم را لاي بالشم پنهان ميكنم. خنده هايم را در سينه حبس ميكنم. حرف هايم را كه پر از بغض و گلايه اند به دست باد ميسپارم و چشمانم را ميبندم . اشك هايم را پاك ميكنم..............شايد فردا كسي مرا به ياد اورد
تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم شب از هجوم خیالت نمیبرد خوابم تو چیستی که من ز موج هر تبسم تو به سان قایق سر گشته رو به گردابم چه ارزوی محالی است زیستن با تو مرا همی بگذارند یک نفس با تو به من بگو مرا از دهان شیر بگیر به من بگو برو در دهان شیر بمیر هر انچه خواهی ز من بخواه صبر مخواه که صبر راه درازی است به مرگ پیوسته است تو ارزوی بلندی و دست من کوتاه تو دور دست امیدی و پای من خسته است همه وجود تو مهر است و پای من محروم چراغ چشم تو سبز است و راه من بسته است
د خواهر کوچکم از من پرسيد پنج وارونه چه معنا دارد ؟! من به او خنديدم کمي آزرده و حيرت زده گفت روي ديوار و درختان ديدم باز هم خنديدم گفت ديروز خودم ديدم پسر همسايه پنج وارونه به مينو ميداد آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسيد بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم بعدها وقتي غم سقف کوتاه دلت را خم کرد بي گمان مي فهمي - پنج وارونه چه معنا دارد
|
About![]()
دختر تنها Archivesآذر 1389مرداد 1389 تیر 1389 بهمن 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 LinksSpecific
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
|